تبليغاتX
 تالار راونکلاو
تالار راونکلاو

درباره وبلاگ
گراوپ

درباره : با سلام! این وبلاگ رو زدم تا پیشرفته ترین گروه سایت ، برای خودش یک وبلاگ خصوصی داشته باشه ، البته این وبلاگ متعلق به همه ی راون کلاوی های عزیز هست.

افراد آنلاین

جستجو
Google
تاریخ تولد بروبچز راونکلاو
با سلام دوباره ... !

تو این آپدیتم ، میخوام که تاریخ تولد بروبچز راونکلاو رو بزارم!گفتم که همینجوری هم اینجا یادی از قدیمیا و اعضای قدیمی بشه!

فینیاس نایجلوس بلک : 7 فروردین

چوچانگ:26 فرودین

مک‌بون : 11 اردیبهشت

سرافینا : 12 اردیبهشت

اسکاور : 17 اردیبهشت

فنگ:10خرداد

لونا لاوگود : 4 تیر ( جدید! )

الكسا بردلی:20 تير

سرژ تانکیان: 4 مرداد

آنیتا دامبلدور: 31مرداد

پنه لوپه کلیرواتر:21 شهریور

دکتر فیلی باستر:26 شهریور

مادام رزمرتا: 27 شهریور

گابریل دلاکور:21مهر

وینکی : 27 مهر

کورن اسمیت:2 آبان

آلفرد بلک : 5 آبان

پروفسور بینز : 18 آبان

ادی ماکای:20 آذر

آوریل:26 آذر

فلور دلاکور:26 آذر

مونیکا ویلکینز:29 آذر

راجر دیویس:22 دی

بادراد ریشو:3 بهمن

برادر حمید:17 بهمن

ققنوس:20 بهمن

کورنلیوس آگریپا:25 بهمن

ژرمانيا: 26 بهمن

کریچر : 29 بهمن

کلاوس بودلر:10 اسفند

دوركاس ميدوز : ۳۰ آذر

پرفسور فليت ويک : 25 دي

آریانا دامبلدور : 5 مرداده

لیلی پاتر : 27 آبان

گراوپ = 21 دی

تری بوت = 6 مرداد

املاین ونس = 23 مهر

آماندا = 8 اردیبهشت

كج منقار = 5 آذر

مرينا كراوكر = 26 بهمن

یکم بوق بزنین و نظر بدین و مارو خوشحال کنین.

مرسی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:52  توسط گراوپ  | 
دو خاطره بد! ممنون از آرش ( پرسی ) عزیز!
1. حدوداً کلاس سوم دبستان بودن که با خانواده رفتیم بیرون شهر ، بابام به همراه چند تا از دوستاش ، رفتن کوهی که در نزدیکی بود و من هم اصرار کردم که باهاشون بیام ، خوب بالاخره باهاشون رفتم و تا اواسط کوه رفتیم ولی من تعادلمو از دست دادم ولی به جای اینکه قل قل بیفتم روی زمین ( ) به صورت عمودی شروع به دویدن کردم! اصلاً نمیدونم چرا اینجوری شدش ولی نه میتونستم خودمو کنترل کنم و نه هیچ چیز دیگه ... خب آخر کوه تا ارتفاع 5 متری بود و بعدش یک رودخونه خشک بود و من همینجوری یک گاو رم کرده بدون اینکه بتونم خودمو نگه دارم به طرف دره می دویدم ، به آخر کوه رسیدم و اینجا یک حسی به م گفت بپر!
خیلی جالب بود ، حدوداً هفت متری روی هوا بودم ... ( توصیه میکنم شما هم تجربه کنین ) و از رودخونه هم رد شدم ، و درست موقعی که خودمو برای مرگ آماده کردم افتادم تو بغل پسر خاله ی مامانم خیلی کیف داشت هرچند بعدش چند تایی اردنگی خوردم!

2. باز هم کلاس سوم دبستان بود توی حیاط مدرسه ، روی اون سطل آشغال هایی هستش که یک در منحنی روشون هست ، روی همونا نشسته بودم که دوستم اومد و به من گفت که پاشم تا اون بشینه ، خوب من بلند نشدم ، اون هم منو انداخت پایین ، من روی جایین افتادم که بتن هاش تیکه تیکه شده بود و تیز بودن ، یعنی دست راستم بین خودم و بتن موند! شکست و استخونش هم در اومد! خیلی وحشتناک بود ... هیچ وقت همچین دردی رو احساس نکرده بودم ... چون اون موقع ما شهرستان بودیم و امکان اینچنین عمل سنگینی نبود و خلاصه من تا مشهد ، با آمبولانس رفتم و اونجا دستم طی چهار عمل خوب شد! .ولی اینو بگم که کسی که دست منو شکوند ، پسر معلممون بود و ... خب من ... اواسط سال دیگه کتابو بوسیدم گذاشتم کنار آخرشم معدلم شد بیست!

من فرد خاص آشنای دیگه ای رو نمیشناسم ... بنابراین سمانه و آلفرد بلک رو دعوت میکنم!

مرسی

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:14  توسط گراوپ  | 
مسافرت یا جیش بوس لالا؟

هـــــی! نمیدونم چرا از مسافرت خوشم نمیاد!
البته خوشم میاد ولی دوست ندارم با خانواده برم ... باو حداقل اگر با رفقا بریم ، میشه قشنگ آزادی عمل داشته باشیم ولی وقتی باید با مامان باشیم ، ساعت نه شب مسواک ، ساعت نه و نیم جیش ، بوس لالا! 


آره دیگه همینه! یک خاطره  نو و تازه مال همین امروز ول کنم شاید خشتون بیاد!

_ هممم ، بابا ، میشه برم پیش رفقا؟
_کجا؟
_کوه سنگی!
_ زرت! مگه نگفتی قراره که بری پارک ملت؟
_ حالا مثه اینکه گفتن قراره بریم کوهسنگی!

بابام همینجوری که داره روزنامه میخونه!
_ نه خیرم! کوهسنگی از محدوده خونه دوره مگه بهت  نگفتم که نباید از محدوده پنج کیلومتری خونه دور بشی؟


منم گرخیدم!
_
من اونقدر بزرگ شدم که بدونم کجا میرم و با کی میرم!
_ نه خیرم!
بعد یک نگاه به ساعتش میکنه و میگه:
_ اوه اوه اوه! بدو بدو! بدو ساعت داره نه میشه فردا باید صبح زود حرکت کنیم ، بدو دیگه ...
و جمله ای رو که ازش متنفرم شنیدم!
_ جیش بوس لالا!
 

----------------------------

خلاصه این قسمت مائه ... خواستم به هافلیا بگم بوقیا ، اگر همون پارک ملت میزاشتین ، من می تونستم بیام و  یک حالی بهتون بدم ، آخه چند بار بگم من گراوپم نه آراگوگ؟  

خیلی خوب ، بر خلاف میل باطنیم ، میخوام بگم که ، فردا میرم مسافرت تا هشتم شهریور ، یعنی

جمعه شب بر نمی گردم!

خیلی خب، من میرم ، تا هفته ی بعد و آپ بعدی شما رو به خدای مهربون میسپارم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 22:1  توسط گراوپ  | 
هــــــــــــی!
با سلام

هــــی! تا کی باید بروبچز باحال راون از تالار برن ؟ باو اینقدر مسئله رو گنده نکنین دیگه! پلز! اگر شما مدرسه دارین ما هم مدرسه داریم ... این طور نیست؟ بسیار خوب ولی باز هم دوست داشتم شما بمونید...

آنتونی گلدشتاین و هلنا راونکلاو امیدوارم دوباره به تالار برگردین و مارو خوش حال کنین.

تا آپ بعدی بابای!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 22:24  توسط گراوپ  | 
ناظر جدید تبریک ! طلسم بلاک ترکید ، بازم تبریک!
با سلام خدمت دوستان...
اول همین الان یک بوق بزنین همینجا تا چشم حسور بترکه! مرسی!
اول از همه چون این نکته مهم تره
نظارت آلفرد بلک رو بر تالار خصوصی تبریک میگم! واقعاً تبریک! یک کف مرتب!


امیدوارم مثل سراف ( امیدوارم نیستم ف مطمئنم ) بتونی برای راون افتخار آفرین باشی

و نکته دوم
بسیار خوب من از دست آستکبار بلاک رهایی پیدا کردم ... حالا ملت بوقی ای که ناراحتین برین تو خفا به ریش و دم و دستگاه خودتون بخندین

و اینکه بورگین هم مدیرا گفتن باید بیاد راون ولی خداییش رکورد زدما! باید آسپ توی دفتر رکورد های گینس اینی رو که بعد از دو هفته عضویتم بلاک شدم و بعد از چهار پنج ساعت برگشتم رو به عنوان رکورد بزنه
یادم باشه بهش بگم!

و در آخر خواهشاً اگر ریونی نیستی اون دکمه ضربدر رو میبینی اون بالای مرورگرت؟ آفرین همونو فشار بده قربون دستت!

فعلاً
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 19:57  توسط گراوپ  | 
ّبلاک شدم؟ چه جالب!
با سلام دوباره!
هممم ... بلاک شدما! بلاک شناسه!
خیلی عجیبه ، هفته پیش من به لیلی اوانز مدیره سایت بلیت فرستادم که ، با بورگین برادرم ، و از یک کامپیوتر استفاده می کنیم و خانم اوانز هم گفتش که باشه ایرادی نداره به فعالیتتون ادامه بدید.
من الان نقل قول بلیت خودم و جوابش رو اینجا میزارم :
بلیتی که من برای لیلی اوانز فرستادم :
با درود خدمت مدیران محترم
می خواستم عرض کنم که من دابی سابق بودم که برادر آراگوگ ( بورگین فعلی ) هستم ...ولی مشکلاتی داشتم و نتونستم تو سایت بمونم ... البته الان برگشتم و گفتم دوباره اعلام کنم تا سوء تفاهمی پیش نیاد.
با تشکر و احترام.

جوابی که داده شد توسط لیلی اوانز :
مشکلی نیست به فعالیتتون ادامه بدید.

باور کردن یا باور نکردن این موضوع به شما مربوطه ... این عین بلیت بود.
حالا امروز وارد میشم و این بلیت فرستاده شده :
سلام
طبق قانون ایفای نقش در صورتیکه شخصی با دو شناسه در گروه ایفای نقش بدون اطلاع مدیران فعالیت کنه هر دو شناسه بسته خواهد شد.
شما همزمان با شناسه بورگین در هافلپاف و با شناسه گراوپ در راونکلاو فعالیت میکنید به همین دلیل هر دو شناسه بسته شد.
منتظر توضیحات شما هستم

با تشکر
مدیریت سایت جادوگران

خب بروبچز راونی این از این بود ... البته من بلیتی فرستادم تا این موضوع رو بگم ولی برام عجیبه که آیا نظر لیلی اوانز رو ندیده گرفتن یا...؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:51  توسط گراوپ  | 
خلاصه یک موضوع / شکست یک فرد / جواب نظرات
نظرات زیاد شده تو این آپم جواب نظر ها رو هم میدم.
آقایون و خانومایی که فکر کردین چی شده ... عرضم به حضورتون که پرسی به امتیازاتی که سرافینا در بازی کوئیدیچ هاگوارتز به هافل داده بود معترض بود!
حالا که گویا قضیه حل شده ... حرف ها سنگین بود و نتونست جواب خوبی گیر بیاره !

خلاصه اینکه من و راجر و هلنا و اینا اومدیم دفاع از گابر و سراف و خوب خداروشکر پرسی نتونست بلند شه ایندفعه ... خواهشاً باز هم اگر از این مشکلا دیدین ، برین جلوی طرف واستین و نزارین حرفشو لای جلد قانون به ما تحمیل کنه!
فلیت با تو هم هستما! تو که ماشالا برای خودت یک رستمی هستی تو اینجور بحث ها

----------------------------
جواب نظرات : آلفرد (امین) : خوب بزار ببینن گریفی ها اینجا رو ! خوب مگه چی میشه؟ما باید خوش باشیم!
هلنا : آره مثل اینکه بالاخره راضی شده! کوتاه اومد!یک کف مرتب

فلیت ویک : یکم آروم تر پسر! اینجوری میفتی غش میکنی! این قضی به خیر و خوشی گذشت دیگه! بعدشم کی گفته فقط بازرسا اونجا میتونن بپستن؟ نه باو!کی این حرفو زده؟آره یکتا گابره! همون موقع یکی زدم پس گردن رفیقم ولی چون تو پانشی بیای خودم یکی دیگه هم میزنم


به جیمز : نمی فهمم از چی صحبت می کنی ولی اگر مایل به بوق زدن هستی ، میتونی تو پیام شخصی بهم اطلاع بدی!ok؟ آفرین!

و در آخر میخواستم بگم عزیزان ریونی ( فقط راون کلاوی ) که وبلاگ دارن ، بیان اینجا تبادل لینک بکنن. مرسی


 ویرایش : آقایون تو دفتر بازرسین هاگوارتز ، پرسی آخر پستش این رو نوشته گفتم جالبه بخونین:
من عادت دارم چیزی رو بگم که براش قانون و مدرک وجود نداره


در ضمن صفحش رو سیو کردم که داشته باشم یک مواقعی به درد میخوره!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 9:49  توسط گراوپ  | 
آشنایی من با سایت جادوگران!
اییییی پیسسس ( افکت ایستادن سرویس مدرسه )
_ آخه من که بهت گفتم اگر میخوای بهش شماره بدی ، حداقل تو پاکت چیتوز فرونکن شمارتو ما رو جلو همه تابلو کردی! خاک تو سرت!

_باو نزن آرین ! چه خبرته ؟ از همون اولش تقصیر تو بود که گفتی بریم بهش شماره بدیم ، تویی که هرکی چتری هاش بیرون میزنه بند و بساطت میزنه بیرون دیگه

_ دهه! برو تو ، سرویس اومد دیر شد باز مامانم شک میکنه داشتم چیکار می کردم تا این موقع نرفتم خونه!

دو پسر سوار اتوبوس مدل 58 میشن ، از همونایی که پنجره پشتش به صورت عمودی نوشته GOD

در داخل سرویس
_ آرین دیروز داشتم تو گوگل " اثرات جادو بر زنان " رو سرچ می کردم ( ) یک دفعه ای یک سایتی اومد به اسم www.jadoogaran.org به درد ما که نخورد ولی گفتم تو که این کتابای اجق وجق هری قاطر () رو میخونی یک سر بزنی به سایته بد نیست!

-----------
*نکته برای افراد باهوش : آرین اسممه!تو رول به مشکل برنخورین برای همین گفتم دیه!
و اینجوری شد که ما با سایت جادوگران آشنا شدیم! قضیه ی جالبی بود و کلی خندیدیم! شما هم بخندین دیگه! این رو تو وبلاگم هم میزارم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:35  توسط گراوپ  | 
قالب جدید و یک نکته!
سلام بر همگی اعضای محترم راون کلاوی!
امیدوارم این قالب خوبی باشه! این قالب رو ریموس لوپین عزیز لطف کردن و برای وبلاگ درست کردن ... تشکر میکنم ازایشون...

یک نکته باید بگم و اونم اینه که ببینید ، پرسی ویزلی داره یک حرفایی میزنه و با اون حرفاش حرفه سرافینا و گابریل دلاکور عزیز رو زیر سوال برده! شما یک سری به دفتر مدیریت مدرسه بزنین متوجه میشین!

پرسی ویزلی داره در درست کردن روابط تالار گریف با تالار هافل این کار ها رو میکنه! قربانی هایی رو دراین راه میگیره ولی ما نباید قربانی این کاراش باشیم ... هافلی ها از پرسی ویزلی کمتر اعتراض دارن!!!!
من هم تا جایی که تونستم از تالارمون و گابریل عزیز دفاع کردم... بقیش بر عهده ملت غیور راون کلاوی هست!


پ.ن : نظر هم بدین و اگر مایل به تبادل لینک بودن در نظر ها بگین.

با تشکر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:40  توسط گراوپ  | 
بدرود ای عضو قدیمی!
با سلام و درود دوباره!

خوب امروز مطلع شدیم که سرافینای عزیز هم که ناظر تالار بودن به دلایل و مشغله های مختلف از این به بعد از نظارت تالار راون استعفا می دهند.

به نوبه گراوپی خودم از زحمات بی اندازه سرافینا تشکر به عمل میارم!

سراف : [قلب]

آقایون و خانوم ها نظر بدید تازه وبلاگ شروع کرده!

با احترام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 13:29  توسط گراوپ  | 
 
آرشیو وبلاگ
شهریور 1387
آرشیو وبلاگ
مرداد 1387


ساعت وبلاگ


آمار وبلاگ
آمار




Theme Designed By MirkWood